محمد حسن خان اعتماد السلطنه

پيشگفتار 7

مرآة البلدان ( فارسى )

و جغرافيا و رجال ايران است هم نشان‌دهندهء كوشش اين مرد براى متوجه ساختن شاه قاجار و دربار ناصرى به دنياى پرجوش و خروش قرن نوزدهم كه از يك‌طرف قرن آزادى ملتها و انقلابات سياسى بود و از طرف ديگر عصر پيشرفت عظيم علم و روزگار اختراعات و اكتشافات گوناگون و هر روزه . اما بدبختانه دربار ناصرى غافلتر از آن بود كه بدين حقايق بينديشد . چنان‌كه وقتى « منطق الوحش » را منتشر نمود دچار مشكلاتى عظيم شد . اين كتاب شرح حال خرى است كه صاحبش به او جو و كاه نمىدهد و هرگز تيمارش نمىكند و طويله و بهاربند برايش نمىسازد . ولى با آن‌كه پشتش مجروح است ، ارباب هر روز بيشتر بارش مىكند و سرانجام روزى شكيبايى الاغ به پايان مىرسد و بار سنگين را از پشت مىافكند و با لگدى ارباب را مىكشد و از شر وى رها مىگردد « 8 » . پيداست كه درباريان چه تعبير و تفسيرى ازين داستان كرده و چه نسبتها به دو داده‌اند كه وى مردم ايران را به انقلاب و شورش برضد شاه و رژيم شاهى تحريك مىكند . نوشته‌اند كه اعتماد السلطنه از شدت وحشت كليهء اموال منقول و غيرمنقول خود را طى وصيت‌نامه‌اى به شاه بخشيد و هنوز از اين گرفتارى درست بيرون نيامده بود كه خاطرات مادموازل دومونپانسيه را ترجمه و منتشر نمود . اين كتاب هم شرح رسوائيها و فجايع و آلودگيهاى لوئى چهاردهم و دربار پر از فساد وى بود . درباريان آلوده و رسوا و چاپلوس و دسيسه‌كار به شكوه نشستند و به سعايت برخاستند و در محضر شاه ازو سخنها نقل كردند . اما خوشبختانه ناصر الدين شاه قلبا مردى متجدد و اصولا فردى فهيم و هوشمند بود . او به اين ترهات گوش نداد . اما براى بستن دهان حسودان و بدگويان ، شبانه محمد باقر خان اديب الملك را احضار كرد و گفت « برو به عمو جانت بگو كه اين كتاب مادموازل دومونپانسيه را جمع كند . اما پسر طورى نگويى كه برنجد و اوقاتش تلخ شود « 9 » » . اين خدمات عظيم و پردامنه نمودار شخصيت والاى اعتماد السلطنه

--> ( 8 ) - كتاب از كنتس دوسگور است . شرح دلپذيرى مرحوم مجتبى مينوى دربارهء ترجمهء اين كتاب به نام « الحمار يحمل اسفارا » تحت عنوان « سرگذشت خر » در مجلهء راهنماى كتاب سال 18 شمارهء 7 - 9 نوشته . ( 9 ) - سياستگران دورهء قاجار ( ج 1 ص 181 ) .